ناظم الاسلام كرمانى
407
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
و كسبه در مسجد و اطراف مسجد جامع جمع شدند از طرف دولت سربازها در كوچه و بازار چاتمه زدند عين الدوله و نصر السلطنه و امير بهادر وزير دربار از نياوران كه عمارت ييلاقى سلطنتى در آن واقع است به شهر مراجعت نمودند اگرچه نياوران در يك فرسخى و نزديك به شهر است و آمدن صدر اعظم به شهر لزومى نداشت و ليكن قتل سيد عبد الحميد در نزد شاه امرى فوق العاده به نظر ميآيد پادشاهى كه از صداى رعد و برق بترسد و سيد بحرينى او را بحرز خود نگاهدارى كند يك دفعه بشنود كه يكنفر سيد عالم غريب بدون تقصير بجيش او كشته شد البته احتمال خرابى طهران و تزلزل تخت سلطنت را خواهد داد خصوصا كه مريض هم هست به اين جهت صدر اعظم مجلس مشاورت دربارى را در شهر قرار داد كه بلكه يك ساعت زودتر به مقصود خود برسد و نگذارد آتش فتنه مشتعلتر گردد و از طرف دولت كه عبارت از رأى و خيال عين الدوله است پيغام آمد براى آقايان كه شما برويد در خانههاى خود تا ما امور شما را اصلاح نمائيم آقايان جواب دادند مقصود ما تأسيس مجلس عدل است كه بعد از اين كسى ظلم و تعدى و اجحاف ننمايد و چون عين الدوله مانع عدالتخانه است و دستخط شاه را اجراء نمينمايد و قول شاه را بفعليت نميرساند پس خائن دولت و ملت است بايد از مسند وزارت برخيزد . عصر امروز حضرات بزازها كه بعد از طلاب دومين انصار حجج اسلاميه بودند پيراهن خونآلودهء سيد عبد الحميد را بچوبى نصب نموده و دسته بسته به حالت سينه زدن كه خبر از مصيبت بزرگى ميدهد در بازارها و اطراف مسجد جامع و مسجد شاه حركت كرده پس از آن به مسجد جامع مراجعت نمودند كسى متعرض و مانع آنها نشد . شب جمعه را آقايان در مسجد ماندند با اينكه اطراف مسجد را سرباز گرفته بود باز مردم ميآمدند آقايان هم مشغول عبادت و بندگى خدا بودند عدهء از آقازادهها هم در يك گوشه مشغول مذاكره و تهيهء مقدمات فردا ميباشند چون هوا گرم است و سطح بام مسجد جامع هم براى هواخورى و تبريد مناسب فلذا حاج شيخ محمد واعظ وقت را غنيمت دانسته رفت بالاى منبر و قدرى مردم را موعظه و ذكر مصيبتى هم نمود در وقت سحر آقا ميرزا مهدى پسر حاج شيخ فضل اللّه طلاب را بيدار نموده مشغول عبادت شدند كمكم مردم بيكار و عوام هم كه در مسجد خوابيده بودند بيدار شده صداى يا اللّه در تمام شهر پيچيده بود و اگر شاه در شهر بود البته اين صدا در او اثر تامّى ميبخشيد ولى افسوس كه شاه در نياوران بود و اگر در بين اين صداها يكنفر براى رفاهيت نوع يا اللّه ميگفت هر آينه خداوند تبارك و تعالى مىشنيد و دعوتش را اجابت ميفرمود و روزگار آتيهء ايرانيان به اين حال حاليه نميرسيد و ليكن نيات مختلف و مقاصد متشتت با اينحال نگارنده را بقسمى حالت منقلب بود كه نزديك بود واقعا باور كنم صدق و صفاى حالت را و بروم به طرف خدا كه ناگاه چشمم بگوشهء افتاد جمعى از آقازادهها را ديدم كه به حالت خنده و ذوقكنانه رو كردهاند به اين مردم بيچاره و ميگويند اى آلت اجراى خيالات جنك ما دولتى نيست و الا تهيهء سلاح ميديديم بلكه نزاع پلتيكى شخصى است صدا را به ( يا اللّه ) بلندتر كنيد تا تركها كه در شهر ميباشند بهيجان آيند و خبر بشاه برسانند و عين الدوله را معزول نمايند در اين اثناء كه حال يأس مرا گرفته بود يك دفعه آقا سيد جمال الدين را در حركت ديدم و التفات خود را به او اظهار كردم گفت مقصود ما بايد در ضمن همين كارها و همين اشخاص و همين اغراض انجام داده شود .